الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

84

الغدير ( فارسى )

چرا از غيب نباشد آنچه را كه پيامبر به طور سرّى به يكى از همسرانش گفته بود و او آن را براى پدرش افشا كرد و هنگامى كه جريان را به همسرش خبر داد ، او به رسول خدا گفت : چه كسى اين خبر را به شما داده است ؟ فرمود : خداى عليم و خبير اين خبر را به من داده است . « 1 » چرا از غيب نباشد آنچه را كه همراه موسى به او در تأويل چيزى را كه تحمل آن را نداشت ، خبر داد ؟ « 2 » چرا از غيب نباشد چيزى را كه عيسى به امتش گفت : و خبرتان مىدهم به چيزى كه مىخوريد و در خانه‌تان ذخيره مىكنيد ؟ « 3 » چرا از غيب نباشد گفتهء عيسى براى بنى اسرائيل : اى بنى اسرائيل من رسول خدا به سوى شمايم ، توراتى كه پيش رويم قرار دارد ، تصديق مىكنم و به آمدن پيامبرى كه بعد از من مىآيد و نامش احمد است بشارت مىدهم ؟ « 4 » چرا از غيب نباشد آنچه را كه خدا به يوسف وحى فرمود : تا آنان را به اين امرشان كه از غافلند ، آگاهشان نمايى ؟ « 5 » چرا از غيب نباشد آنچه را كه آدم به فرشتگان در مورد حقايق آفرينش به فرمان خدا خبر داد ؟ « 6 » چرا از غيب نباشد اين بشارات فراوان كه از تورات و انجيل و زبور و كتاب‌هاى گذشتگان دربارهء پيامبر اسلام و شمايل و تاريخ زندگانى و امتش آمده است ؟ چرا از غيب نباشد اين همه خبرهاى صحيحى كه از كاهنان و راهبان و كشيشان دربارهء پيامبر اسلام پيش از ولادتش روايت شده است ؟ در اينجا هيچ مانعى وجود ندارد كه خداوند به برخى از بندگانش مقدارى از علم غيب [ علم ما كان و ما يكون ، علم آسمان‌ها و زمين ، علم اولين و آخرين و علم فرشتگان

--> ( 1 ) . تحريم 66 / 3 . ( 2 ) . كهف 18 / 82 . ( 3 ) . آل عمران 3 / 49 . ( 4 ) . صف 61 / 6 . ( 5 ) . يوسف 12 / 15 . ( 6 ) . بقرة 2 / 33 .